محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )
1509
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى )
و در فرهنگ به اين معنى - بضم هاء « 1 » - باشد . و - بفتح هاء - مسطورست كه بمعنى هليله باشد و گلوله هاى زرين و سيمين كه بر ساخت زين تعبيه كنند بنا بر مشابهت به هليله هرا گويند . و بعضى از شعراى متقدمين و متأخرين بمعنى ساخت نظم نمودهاند هيچ معلوم نيست كه به آن « 2 » معنى نرسيده اند با آنكه به اين معنى نيز آمده . انتها كلامه . بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه اين معنى خالى از تأملى نيست [ 1 ] . همتا « 3 » - [ بفتح هاء ] بمعنى مثل و شبه باشد و بمعنى همزاد و همجنس نيز باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت كه همتاى او در سخا مرد نيست * چو اسبش بجولان و ناوردنيست هزار آوا - بلبل باشد [ 2 ] . مثالش حكيم كسائى فرمايد : شعر هزار آوا همى بر گل سرايد * بسان عاشقان بر روى دلدار هلا - [ بفتح هاء ] نداست از براى تنبيه . مثالش شهنامه : شعر « 4 » هلا تيغ و كوپالها بركشيد * سپرهاى چينى « 5 » بسر دركشيد هلاهلا - [ بفتح هر دو هاء ] در فرهنگ بمعنى آسان و سهل باشد [ 3 ] و به جهت مثال اين بيت خلاق المعانى آورده : شعر « 4 » زيان مالى « 6 » و جاهى « 7 » توان تحمل كرد * ولى شماتت اعدا هلا هلا نبود هيلا - [ به وزن پيدا « 8 » ] باشه را گويند يعنى مرغ شكارى « 9 » . كذا فى التحفه [ 4 ] .
--> ( 1 ) - بجز « غ » و « ن » : تاء . ( 2 ) - « ن » : به اين . ( 3 ) - اين لغت و شرح آن از « غ » است . ( 4 ) - « س » ندارد . ( 5 ) - بجز « غ » : جينى . ( 6 ) - واو از « غ » است . ( 7 ) - كذا و شايد جانى . ( 8 ) - بجز « غ » و « ن » : بيدا . ( 9 ) - سه كلمهء اخير را « الف » در حاشيه دارد زير سطر . ( 1 ) در برهان بضم اول معنى ترس و بيم و درخشيدن و بكسر اول بمعنى فروريختن و آواز و صداى فروريختن و بحذف تشديد نام شهرى در خراسان مشهور به هرات نيز دارد . ( 2 ) عندليب ( عربى ) . هزار دستان . هزار آواز . ( 3 ) و تكرار هلا ( براى تنبيه و ندا ) در طعنه زدن ( از برهان ) . ( 4 ) و اشق . واشه .